سلام به همه دوستای گلم
خوبین ؟؟؟ خوشین ؟؟؟ سلامتین ؟؟؟؟ خوش میگذره ؟؟؟
نزن ...نزن ... جون من نزن می گم ...
خوب نتونستم ... بابا به خدا نتونستم آپ کنم
ببخش دیگه .... خواهش می کنم ببخش دیگه ...
بخشیدی ؟؟؟؟؟ مرررررسی![]()
...................................................................................................................................
وقتی که وفا قصه برف به تابستان است و محبت گل نایابیست
به چه کسی باید گفت: با تو خوشبخت ترین انسانم!؟؟
هیچ حرف دگری نیست که با تو بزنم
تو نمی فهمی اندوه مرا
چه بگویم به تو ای رفنه زدست
شدم از مستی چشمان تو مست
شده ام سنگ پرست
مرگ بر آنکه دلش را به دل سنگ تو بست
تو نمی فهمی اندوه مرا


نکته اول:
سال هشتادو هشت بنابر یک سنت قدیمی سال گاو است
نکته دوم
خصلت معتبر گاو بی خیالی است
نکته سوم
امیدواریم سال گاوتان سال بی خیالی نباشد
نکته چهارم
امیدواریم سالتام به کلی چیزی از گاو به ارث نبرده باشد
نکته پنجم
البته گاو خصلت های خوبی هم دارد
نکته ششم
البته خوبی هایش هم چنگی به دل نمی زنند
نکته هفتم
به هر حال سال نویتان مبارک
مبارک
سلام به همه دوستای گلم![]()
امیدوارم حال همتون خوب باشه
سال نو رو به همتون تبریک میگم
و یه عذر خواهی بزرگ به همه
به خاطر این که
خیلی وقت بود که آپ نکرده بودم ولی بالاخره تصمیم به آپ سال نو گرفتم
همتونو دوست دارم
اگه نظرم بدین ثواب داره دل یه جوون شاد میشه ![]()
سعی میکنم از این به بعد زود به زود آپ کنم
![]()
![]()
سلام حافظ ![]()
![]()
![]()

هدیه داد زل بزنی و به جای این که لبریز کینه و نفرت شی حس کنی که هنوز دوسش داری
چقدر سخته دلت بخواد سرت رو به دیوار کسی تکیه بدی که شاید زیر آوار غرورش همه وجودت له شه
چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچی جز **سلام** نمی تونی
بگی
چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه
که چقدر دوسش داری
چقدر سخته یه شب که تا صبح با همین یه هو از خواب بیدارشی و ببینی کسی که دوسش داری فقط
توی خواب با تو بوده
چقدر سخته یه روزی که تصمیم گرفتی همه چی رو بهش بگی وقتی می بینیش همه چی از ذهنت پاک
شه و به جز سلام هیچی بهش نگی
کی میتونه این همه سختی رو تحمل کنه ؟
بیاید واسه همه اونایی که دارن این سختیو می کشن دعا کنیم
دعا کنیم خدامون به اونا صبر بده که بتونن این سختیا رو تحمل کنن
با همه این سختیا زندگی همچنان ادامه داره
به امید زندگی

از این به بعد می خوام بنویسم٬ واسه دل خودم ٬ دیگه نمی خوام شعار بدم.
دیگه خسته شدم از این تکرار از این الکی بودنه از این پوچیه از این که همه به آدم دروغ میگن خدایا این همه آدم روی زمین چیکار می کنن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا خود کشی گناهه ؟ اگه یه نفر بخواد از این دنیای کثیف پاشو بیرون بذاره مگه چی می شه؟ اگه یه نفر از از آدمای دورو برش شکایت داشته باشه باید به کی بگه؟
من خسته شدم از همه چی ٬ دوست دارم برم ٬ نمی دونم کجا ولی خیلی دوست دارم که دیگه تو این دنیایه تکراری نباشم کاش من جایه علیرضا بودم علیرضا یکی از دوستام بود که چند هفته پیش رفت!!! گاهی اوقات به اون حسودیم میشه که چرا اون باید از این دنیایه پوچ خلاص شه و من بمونمو این آدما رو تحمل کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آره شاید لیاقت ندارم ! یا شاید باید بمونمو عذاب بکشم شاید همون خدایی که هر وقت مشکل داریم به یادش می افتیم خواسته تا حالا فکر کردین که هر وقت التماس دعا داریم یاد خدامون می افتیم چرا هیچ وقت به یاد خدا نیستیم چرا یادمون رفته کی بودیم و چی بودیم چرا به این فکر نمی کنیم که کی ما رو خلق کرده بیاین یه لحظه به خودمون بیایم بیاین یه لحظه به گردش زمین فکر کنیم به این که زمینی که با این سرعت داره دور خودش می گرده واسه یه ثانیه بزنه رو ترمز اون وقت فکر کنین چی می شه آره همه چی زیر و رو می شه و اون وقطه که یاد خدا می افتیم .
چرا این آدما این طورین :
کسی رو که واسش میمیری اصلاْ آدم حسابت نمی کنه و کسی که همیشه دوستت داشته هیچ وقت نمیبینی!! آره توی دنیایه ما این رسم شده که هر وقت کسی رو از دست دادیم بعداْ می فهمیم که آره بابا یه این طور کسی هم وجود داشته ولی اون وقت هرچی تو سر خودمون بزنیم دیگه فایده نداره کسی که رفت دیگه بر نمی گرده
کاش می دونستم این همه فکر از کجا میان تو ذهن من, ولی نمی دونم, نمی دونم چی ا ز جونم می خوان که عین خوره به جونم می افتن و دست از سرم بر نمی دارن. این همه آدم که هیچ کدوم زبون همدیگر رو نمی فهمن و هر کدوم ساز خودشونو می زنن, هر کدوم تو یه فکرن و تک تکشون کلی عقاید و افکار عجیب و غریب واسه خودشون دارن دیوونه کننده است.
بعضیاشون افسرده و غمگین و بعضی ها هم شاد و پر انرژی هستند و از فرصتای زندگیشون درست استفاده می کنن.
بعضیاشون یادشون می ره که مادر و پدرشون کیه ٬ مادری که با خون دل بزرگش کرده و پدری که صبح تا شب عرق ریخته تا اون تو آرامش باشه تا نی نی کوچولوشون شبا راحت بخوابه ولی نمی دونن این نینی کوچولویه بی معرفت یه روزی بزرگ میشه و یادش میره کی بوده اون وقته که همون پدر و مادرو میبره یه جایی که همه ازش بدشون میاد جایی که پیره مردا و پیره زنا رو می برن اونجا و تا روز آخر عمر باید چشمشون به در اتاق خشک شه که همون نی نی کوچولو شون که حالا بزرگ شده بیاد و دستشونو بگیره و ببره ٬ در حالی که می دونن این فکر ها همش خیاله خامه البته خیال که چی بگم اینه دیگه واسه اون پدر و مادر پیر تبدیل به رویا می شه!!!!!!!!!
بعضیا هر روز صبح تصمیم می گیرن آدم شن ولی نمیشه و بعضی ها هم تصمیم برای اصلاح شدنشون رو به شنبه موکول می کنن و بعضی ها هم که خیلی خودشونو تحویل می گیرن و فکر می کنن البته فقط فکر می کنن که خیلی آدمن ولی در اکثر موارد درجه آدمیتشون از اون دو گروه قبلی خیلی پایین تره و بعضی ها هم که دیگه کلاْ از خودشون قطع امید کردن و یه گوشه نشستن و انتظار ازرائیل رو می کشن.(امید وارم هیچ کدومتون هیچ وقت جزء این گروه نباشید)
به بعضی ها کمک می کنی و در حقت نامردی می کنن, بعضی ها رو تحویل نمی گیری و برات میمیرن و برای بعضی ها میمیری و اونا بهت می خندن و بعضی ها هم هیچ وقت نمی فهمن چقدر دوسشون داری!!!
بعضی ها دارن میمیرن و به هزار در می زنن تا دو روز دیگه هم زنده بمونن و بعضی ها هم شب و روز از خدا مرگشون رو میخوان و 120 سال عمر می کنن.
بعضیا فرصت دارن و ازش استفاده نمی کنن و بعضیا هم با کلی سر و کله زدن از خدا یه فرصت می گیرن و وقتی دو روز میگذره یادشون میره ازش استفاده کنن.
و یه دیوونه ای هم مثل من میشینه فکر میکنه که اینا چرا اینجوری رفتار میکنن و خدا می دونه آخر و عاقبتش چی میشه.آخه بگو این چیزا به تو چه ربطی داره بچه جون؟!
خدایا این همه مثلا آدم رو چه طوری تحمل میکنی؟!!!

بين كسي كه عاشق شده است و كسي كه تنها شخصي را دوست دارد تفاوتهايي وجود دارد نكات زير كمك مي كند تا اين تفاوتها را درك كنيم :
1- هنگام ديدن كسي كه عاشق او هستيد تپش قلب شما زياد شده و هيجان زده خواهيد شد اما هنگاميكه كسي كه را دوست داريد مي بينيد احساس سرور و خوشحالي مي كنيد .
2- هنگاميكه عاشق هستيد زمستان در نظر شما بهار است وليكن هنگامي كه كسي را دوست داريد زمستان فصلي زيباست .
3- وقتي به كسي كه عاشقش هستيد نگاه مي كنيد خجالت مي كشيد و ليكن هنگامي كه به كسي كه دوستش داريد نگاه مي كنيد لبخند خواهيد زد .
4- هنگاميكه در كنار معشوقه خود هستيد نمي توانيد آنچه را كه در ذهن خود داريد بيان كنيد ولي در مورد كسي كه دوستش داريد شما توانايي آنرا خواهيد داشت .
5- در مواجه شدن با كسي كه عاشقش هستيد خجالتمي كشد و حتي دست و پاي خود را گم مي كنيد اما در مورد كسي كه دوستش داريد راحت تر بوده و توانايي ابراز وجود خواهيد داشت .
6- شما نمي توانيد به چشمان كسي كه عاشقش هستيد مستقيم و طولاني نگاه كنيد اما مي توانيد در حالي كه خنده اي بر لب داريد مدتها به چشمان كسي كه دوستش داريد نگاه كنيد .
7- وقتي معشوقه شما گريه مي كند شما نيز گريه خواهيد كرد اما در مورد كسي كه دوستش داريد سعي بر آرام كردن او خواهيد داشت .
8- احساس عاشق بودن و درك آن از طريق ديدن است اما دوست داشتن از طريق شنوايي و صحبت كردن است .
9- شما مي توانيد يك رابطه دوستي را پايان دهيد اما هرگز نمي توانيد چشمان خود را بر احساس عاشق بودن ببنديد چرا كه حتي اگر اين كار را بكنيد عشق همچون قطره اي در قلب شما و براي هميشه خواهد ماند .

یه چی بگم
چند نفر واسم کامنت گذاشتن که من از وب اونا تقلید میکنم مخصوصا راجع به آپ آخرم
من با پیشنهاد یکی از دوستام این کارو کردم
والان هم بعضی از دوستای گلم از من انتقاد کردم
وحالا اگه یه نفر دیگه بگه این پستو حذفش کنم منم حذفش می کنم![]()
بای![]()

سلام به همه دوستای گلم
امروز با اجازتون می خوام در مورد خودم بگم
اجازه هست
نمیدونم از کجا شروع کنم
اول چیزایی که دوست دارم
:۱
- آدمای دور و برم : افشین جون ٬ حسین ٬ حمید ٬ مرتضی ٬ مصطفی ٬ علی .۲
-خوردنیا : قهوه ٬ کاپوچینو ٬ پیتزا کلاسیک ٬ قرمه سبزی .۳
- اشیا : عشق کامپیوترم ٬ اسپیکر (۱۱۰۰۰وات) ٬ عینکم ٬ .۴
-نویسنده و شاعر : دکتر دیوید برنز ٬ آلفرد هیچکاک ٬ فئودور داستایفسکی ٬ مریم حیدر زاده ٬یوهان ولفگانگ فون گوته ٬ نیما یوشیج ..
۶- اسم ها :
پسرونه
: آرش (به خاطر بزرگیش )دخترونه
: ساناز (به خاطر بی همتا بودنش چون ساناز یعنی بی همتا)حالا چیزایی که بدم میاد
:۱
- آدمای دور و برم : ................................................. نگم بهتره۲
- خوردنیا : آبگوشت ٬ خورشت بادمجون و بامیه و همه خورشتا به جز قیمه و قرمه ٬ انجیر ٬ پیتزا قاچ .۳
- اشیا : چاقو۴
- نویسنده و شاعر : فروغ فرخزاد ٬ فریدون مشیری .۶
- اسم ها :پسرونه
: چنگیز ویزویزدخترونه
: بدریبای تا آپ بعدی

پنج وارونه چه معنا دارد ؟
!
من بشکنم ٬ برنجم ٬ فدای تار موهات
مهم تویی نرنجی ٬ برس به آرزو هات

يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم
وقت پرپر شدنش، سوزو نوايي نکنيم
پر پروانه شکستن،هنر انسان نيست
گر شکستيم ز غفلت،من و مايي نکنيم
يادمان باشد ، سر سجاده عشق
جز براي دل محبوب، دعايي نکنيم
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم
عشق يعني يك تمنا ، يك نياز
زمزمه از عاشقي با سوز و ساز
عشق يعني چشم خيس مست او
زير باران دست تو در دست او
عشق يعني ملتهب از يك نگاه
غرق در گلبوسه تا وقت پگاه
عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق
گرمي دست تو در آغوش عشق
عشق يعني "بي تو هرگز ..."پس بمان
تا سحر از عاشقي با او بخوان
عشق يعني هر چه داري نيم كن
از برايش قلب خود تقديم كن

در صورتی که هر یک از تصاویر باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده وگزینه
show picture
را انتخاب نمایید

گفتي كه مرا دوست نداري گله اي نيست
بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست
گفتم كه كمي صبر كن و گوش به من كن
گفتي بايد بروم حوصله اي نيست
پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف
رفتي تو و ديگر اثر از چلچله اي نيست
گفتي كه كمي فكر خودم باشم و آن وقت
جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست
رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مسئله ا ي نيست


دست گذاشتم رو یکی ...
دست گذاشتم رو یکی که یک فشون خاطر خواشن
همشون هنر دارن ، یا شاعرن یا نقاشن
یا که پشت پنجرش با گریه گیتار می زنن
یا که مجنون می شنو تو کوچه ها جار می زنن
دست گذاشتم رو کسی که عاشقم نمی دونست
سر بودم از خیلیا و لایقم نمی دونست
دست گذاشتم رو کسی که مجنونا دیوونشن
همه شاهزاده ها ، دربون دور خونشن
دست گذاشتم رو کسی که رنگ چشماش روشنه
شمشاد همسایمون پیش قدش یه سوزنه
دست گذاشتم رو کسی که طعم چشماش عسله
کمترین شعری که تو می شنوی از اون غزله
دست گذلشتم رو کسی که ماه ازش طلب داره
خورشید از شعله ی چشمای اونه که تب داره
دست گذاشتم رو یکی که همه دور و برشن
مردشن ، دیوونشن ، مجنونشن ، پرپرشن
دست گذاشتم رو یکی که عاشقاش زیادین
همه جورشو داره ، هم عجیبن ، هم عادین
دست گذاشتم رو یکی که نه سفیده نه سیاه
ظاهرش گندمیه ، به چشمم اما کیمیا
دست گذاشتم رو یکی که داشتنش خوابه هنوز
کمترین شاگرد چشماش خود مهتابه هنوز
دست گذاشتم رو یکی که عادتش نساختنه
سرنوشت هر کسی که می خواد اونو ، باختنه
دست گذاشتم رو یکی که اون منو دوست نداره
من تو پاییزم و اون اهل یه جا ، تو بهاره
دست گذاشتم رو یکی که شعرمو گوش می کنه
آخرین بیت و می خونه و فراموش می کنه
دست گذاشتم رو یکی که کهکشون ، قایقشه
انقدر دوسش دارن ، هر کی خوبه ، عاشقشه
دست گذاشتن رو یکی که خندشم نفس داره
تو تمام نقشه های خوب دنیا دس داره
دست گذاشتم رو یکی که دست گذاشته رو همه
ولی هر کسی رو که تو نشون بدی ، می گه کمه
دست گذاشتم رو یکی ، ما رو چه به فرشته ها
برو شاعر ، تو بمونو ، عشقو ، دست نوشته ها
دست گذاشتی رو کسی که از تو خندش می گیره
اینا رو دلم می گه ، می گه و بعدش می میره
دست گذاشتن رو کسی آسونه اما ساده نیست
توی اینجور بازیا ، خوب همیشه اراده نیست
می نویسم که دیگه رو هیچکی دست نمی ذارم
ولی نه دروغه من هنوز اونو دوستش دارم
دست گذاشتم حالا رو قلبمو ، چشامو ، سرم
تا مث تو قصه ها ، از یادم اونو ببرم
ولی دست ، عاقلتر مونده روی همین
چرا من بذارمش رو سر و چشام ، الکی



یعنی بزالی اونم از پفکت بخوره اما فقط دو تا دونه
نظر شما در مورد عشق چیه لطفا برام در این مورد نظر بزارین ممنوووووووووووووووون

غروب كوچه هاي بي قراري
حضور روشني را از تو مي خواست
تو يك آن آمدي اين روشني را
بروي كوچه پاشيدي و رفتي
كنار من نشتي تا سپيده
ولي چشمان تو جاي دگر بود
و من مي دانم آن شب تا سحرگاه
نگارن را پرستيدي و رفتي
نمي دانم چه مي گويند گل ها
خدا مي داند و نيلوفر و عشق
به من گفتند گل ها تا هميشه
تو از اين شهر كوچيدي و رفتي
جنون در امتداد كوچه عشق
مرا تا آسمان با خودش برد
و تو در آخرين بن بست اين راه
مرا ديوانه ناميدي و رفتي
شبي گفتي نداري دوست من را
نمي داني كه من ن شب چه كردم
خوشا بر حال آن چشمي كه آن را
به زيبايي پسنديدي و رفتي
هواي آسمان ديده ابريست
پر از تنهايي نمناك هجرت
تو تا بيراهه هاي بي قراري
دل من را كشانيدي و رفتي
پريشان كردي و شيدا نمودي
تمام جاده هاي شعر من را
رها كردي شكستي خرد گشتم
تو پايان مرا ديدي و رفتي

دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج
!!دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت
می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم
چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن ای كاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشكيباست
شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم
عشق ور زيدن ضمانت تنها نشدن نيست
من از طرز نگاه تو امید مبهمی دارم، نگاهت را مگیر از من...که با آن عالمی دارم
!قدر دست هایم را بیشتر دانستم و قدر چشم هایم را و تازه فهمیدم چه شكوهی دارد... ایستادن بر روی دو پا آن لحظه كه...به زمین خوردم
!!!به او بگویید دوستش دارم، به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من درآن غرق شده، به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد، و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد
کسی هست درین شهر هواخواه نگاهت نشسته است نگاهی غریبانه به راهت مبادا که نیایی
...آنقدر رفته ای که تمام درهای باز مانده به یاد تو روی پاشنه های انتظار پوسیده اند
...خندیدم ، خندید ... اشکهام را افتاد ، اونم شرشر گریه کرد !! دلم براش سوخت نازش کردم اما دستم سوخت !؟ آخه دلش گــر گرفته بود
به او بگویید دوستش دارم، به او که صدای پایش را میشنوم، به او که لحن کلامش را میشناسم ، به او که عمق نگاهش را میفهمم، به او که
.....بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموي توست اما ريشه ي عمر من است
معبودم سکوتم را از صداي تنهاييم بدان .. نميخوانم و نميگويم چون درونم هيچ بوده و تو آمدي برايم قصه هايي از عشق سراييدي و به من قصه باران آموختي ميداني قصه باران قصه شستن غمهاست و درون انسانها پر از غم و تنهايي است ونگاهم به باران تو افتاد و ناگهان تمام تنهاييم را فراموش کردم و به تو و داشتن تو ميبالم تنهاتر از يک برگ با باد شاديها محجورم درآبهاي سرور آور تابستان آرام ميرانم
به او بگویید دوستش دارم، به او که گل همیشه بهارمن است، به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است وبه او که عشق جاودانه من است
کاش زندگی شعر بود تا برایش یک دنیا شعر می سرودم تا با آهنگش در خلوت بی کسی هایش هیچوقت تنها نماند کاش زندگی قصه بود تا برایش یک دریا قصه می گفتم تا همسفر با ماهیهای آزاد همیشه اقیانوس خوشبختی را پیدا کند
یادگارهای سبز سالهای بهار افشان تیک تیک لحظه های دور از تو و عبور غریبانه ترین چکاوک های عاشق... مسافر! انتقام غریبی است رفتنت
!!برای دیدن من دلت را دیده کن دیدی که تنهایم؟
!از عشق پرسیدم نام دیگر تو چیست؟ زبان سرخش را در آورد و گفت: "سر سبزی که بر باد می رود
"!!!دير گاهيست كه تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آيينه ز من بي خبر است كه اسير شب يلدا شده ام من كه بي تاب شقايق بودم همدم سردي يخ ها شده ام كاش چشمان مرا خاك كنيد تا نبينم كه چه تنها شده ام
....محبت ره به دل دادن صفاي سينه ميخواهد به ياد يکدگر بودن دلي بي کينه ميخواهد اگر دورم ز ديدارت دليل بي وفايي نيست وفا ان است که نامت را هميشه بر زبان دارم
وفا آن است که نامت را نهانی زیر لب دارم
نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت، تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شدی
دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبریز است صدایم خیس و بارانی است نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است
عشق کنار هم ایستادن زیر باران نیست...!!! عشق این است که یکی برای دیگری چتر شود و دیگری هرگز نفهمد چرا خیس نشد
سر گشته ام از این همه راهی که ندارم گاهی که تو را دارم و گاهی که ندارم من مانده ام و لایق تیغی که نبودم من مانده ام و فرصت آهی که ندارم
کنار آشیان تو آشیانه می کنم فضایه آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند بخاطر چه زنده ای؟ و من برای زندگی تو را بهانه می کنم
ویلیام شكسپیر میگه : زمانی كه فكر می كنی تو 7 تا آسمون 1 ستاره هم نداری یكی یه گوشه دنیا هست كه واسه دیدنت لحظه شماری می كنه
...نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني! حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي! نگاهت نمي کنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني! صدايت نمي زنم ..... زيرا اشک هاي من براي تو بي فايده است! فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام
من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم می روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزادباش گر چه تو تنها تر از ما می روی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی بر خوردهای سرد را
...اگه از بوي گلي خوشت نيومد تو رو خدا شاخه هاشو نشکون
....ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو، يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو، همين يک لحظه باقي است و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم
...اين عشقي که به من بخشيدي براي هميشه زنده خواهد ماند تو هميشه آنجا هستي ،هنگاميکه فرو افتم ضعف مرا مي ستاني و به من نيرو وقدرت مي بخشي و براي هميشه دوستت خواهم داشت و در کنارت مي مانم همچو فانوسي در تاريکترين شبها بالهايي خواهم بود، که در طول پرواز ياري ات خواهم کرد و در طوفان سر کش ،سر پناهي براي تو خواهم بود
...

دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم
......ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام
كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت
هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من
نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من
جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه
كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم
برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو
صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي
مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت
دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم
حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي
خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه
...
منتظر ديدار تو هستم، سهل است بگويم که گرفتار تو هستم، من در پي اين حادثه غمخوار تو هستم، هر چند که دور از مني و من ز تو دورم، بر جان تو سوگند که دوستدار تو هستم.
نمي دانم چرا ما انسان ها عادت داريم آبي وسيع آسمان را رها كنيم و جذب آبي كوچك چشماني شويم كه عمقي ندارد با اينكه مي دانيم روزي بسته خواهد شد اما آسمان كي بسته خواهد شد
گناهم را نميدانم، تقاصم را سبکتر کن، مرا اين گونه آزردن، خدا را خوش نميآيد، مرا از غم رهايم کن، جوابي ده مرا يارا که اين سان بودن و مردن، خدا را خوش نميآيد، بگو جانا گناهم چيست که اينگونه سزاوارم؟ که هر شب خون دل خوردن خدا را خوش نميآيد، دلي پر درد و آه دارم، که آن را غرور من بها دار زير پا بردن خدا را خوش نميآيد...
بازار سياه رفتم براي خريدن عشق ولي در ابتداي ورودم روي کاغذي خواندم در غرفه هوس بازان عشق را به حراج گذاشته اند به قيمت نابودي پاک بازان...
پاكت، ماه شبهاي دلم بود، ديگه قصه اي ندارم، چون حالا من تو رو دارم./ واسه دوست داشتن چشمهات، واسه اون ناز نگاهت، به شكار شب و روزم باشه، اشكالي نداره، بذار از عشقت بسوزم./
اگر روزي خواستي بگي دوستت ندارم . آرام آرام بكو تا آهسته آهسته بميرم
بقیه مطلب در ادامه مطلب (نبینی ضرر کردی)

اسپانيايي ها ميگن : "عشق ساكت است اما اگر حرف بزند از هر
صدايي بلندتر است "ايتاليايي ها ميگن: "عشق يعني ترس از دست دادن
تو ! " ايراني ها ميگن : "عشق سوء تفاهمي است بين دو احمق كه با
يك ببخشيد تمام ميشود ...

روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگرجواني عاشق شد چه کند؟ من هم
زير آن نوشتم: بايد صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير
نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با
بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است. براي بار سوم که از آنجا عبور
مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته
سنگ جواني را مرده يافتم
